تبليغاتX
پرستاری وکامپیوتر
به نام خداوند جان وخرد

توجه                                                                   توجه

خیلی مهمه آدم آنقدر بی چشم و رو باشه  وپشت صندلی ریاست

تکیه بزنه و مثل م........ ادای آدمهای دلسوز رو در بیاره

و هیچ کار نکنه ..... معذرت معذرت خیلی کارها بکنه مثل

اختلال در آرا . به همه زنگ بزنه وتعیین تکلیف کنه که مثلا به فلان شخص رای بدین

کارتهای پرسنل را در موقع نیاز خودش به دستشون برسونه مثل ساعتهای آخرروز رای گیری

و............ وای به حال ما  با این نظام پرستاریمون

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 18:42  توسط هوشمند محمدی  | 
خداوندا تو می دانی , چه می دانی!!! که انسان بودن و ماندن چه دشوار است چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است گوشم شنید قصه ایمان و مست شد......کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست پس ای دوستان بیاموزیم: بياموزيد كه دنيا هرگز آن طور كه شما ميخواهيد، نخواهد بود. به خاطر داشته باشيد كه ديگران حق دارند با آن چه دلخواه شماست همراه نباشند. خود را از شر توقعاتي كه از ديگران داريد نجات دهيد. به ياد داشته باشيد كه ديگران نميتوانند هميشه به ميل شما رفتار كنند. ياد بگيريد كه هر كس حق دارد چيزي باشد كه خودش انتخاب كرده. "گر چه گلچین نگذارد که گلی باز شود تو بخوان مرغ چمن بلکه دلی باز شود"
+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 1:28  توسط هوشمند محمدی  | 
به نام خدا مسئولین محترم نظام پرستاری ایران ...ترا خدا به داد ما پرسنل پرستاری و کادر آن برسید .. تا به کی دروغ و وعده های پوشالی؟؟؟؟ برای رضای خدا بس کنید ..... همان کسانی که 4 سال دروغ تحویل کادر دادند الآن هم دست از نقشه های پلیدشان بر نمی دارند امشب یعنی 5 شنبه شب که فردا روز رای گیری است. با تلفن پرسنل را مکلف به رای گیری برای خود و ایادی خود مینمایند ...میخواهیم بپرسیم ...منظور از این حرکات کثیف چیست ؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 0:35  توسط هوشمند محمدی  | 

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خوابه چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 6:9  توسط هوشمند محمدی  | 

درد عشق و انتظار    دارم زآن شب یادگار     در آن شب سرد پاییز    آهنگ سفر میکردی    از رهگذری  محنت خیز              دیدم که گذر میکرد ی

تو رفتی و دلم غمین شد    قرین اه آتشین شد   از آن شبی که بر نگشتی    جهان چه شادی آفرین بود     به چشم من غم آفرین شد    از آن شبی که بر نگشتی

از آن شب سرد خزان شبها گذشته   داستان باده و مینا گذشته      روزگاری بر من تنها گذشته   

تو رفتی و دلم غمین شد    قرین  اه آتشین شد   از آن شبی که بر نگشتی 

منم چو چشمه سرابم     چو نقش آرزو برارم     هر چه قصه و فسانه ام       بلرزدم ز دل نسیمی    بوقت زندگی حبابم  در زمانه بی نشانه ام

آرزو آرزو ای سراب بیکران           ای امید بی نشان         ای که شعله های تو آتشم زند بجان            عشق من بود گناه من

منم عاشق منم رسوا بار غم بدل نشسته ای

منم عاشق منم شیدا  مرغ بال و پر شکسته ای

چرا از ما تو ای زیبا رشته الفت گسسته ای               نمی پرسی زحال ما فارغ از این حال خسته ای

جز به دل مشتاقش غمهایی نمیسازد                آنچه ندارد سوزی دیوانه نمی سازد               سوز دل بود گواه من

منم چو چشمه سرابم     چو نقش آرزو برارم     هر چه قصه وفسانه ام         بلرزدم ز دل نسیمی    بوقت زندگی حبابم  در زمانه بی نشانه ام

 هر چه قصه وفسانه ام         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 6:5  توسط هوشمند محمدی  | 

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت

خانه ات آباد کین ویرانه بوی گل گرفت

از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم

زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت

پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت

در زیارت گاه دل پروانه بوی گل گرفت

لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد

ساقی اندیشه ام پیمانه بوی گل گرفت

عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد

تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت

از شمیم شعر شور انگیز آتش عاشقان

ساقی و ساغر می و میخانه بوی گل گرفت

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 5:56  توسط هوشمند محمدی  | 

آدما وقتي به دنيا ميان تو گوششون اذان ميگن،وقتي

 

هم ميميرن پشت سرشون نماز مي خونن.چقدر عمر

 

آدما كوتاهه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 5:40  توسط هوشمند محمدی  | 

كسي  ديگر نمي كوبد در اين خانه ي متروك و ويران را

 

كسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم

 

و من چون شمع مي سوزم و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند

 

و من گريان و نالانم

 

و من تنهاي تنهايم

 

درون كلبه ي خاموش خويش اما

 

كسي حال من غمگين نمي پرسد

 

و من درياي پر اشكم

 

كه توفاني به دل دارم

 

درون سينه ي پر جوش خويش اما

 

كسي حال من تنها نمي پرسد

 

و من چون تك درخت زرد پاييزم

 

كه هر دم با نسيمي مي شود برگي جدا از او

 

و ديگر هيچ چيز ازمن نمي ماند

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 5:36  توسط هوشمند محمدی  | 
  

۵ آبان

روز همبستگی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 5:14  توسط هوشمند محمدی  | 
 
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
www.iroweb.com